X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
گریه  چاپ
تاریخ : چهارشنبه 17 اسفند‌ماه سال 1384

 

از دوست داشتن

 

امشب از آسمان دیده تو

روی شعرم ستاره میبارد

در سکوت سپید کاغذها

پنجه هایم چرقه میکارد

 

شعر دیوانه تب آلودم

شرمگین از شیار خواهش ها

پیکرش را دوباره میسوزد

عطش جاودان آتشها

 

آری، آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دیگر نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست

 

از سیاهی چرا حذر کردن

شب پر از قطره های الماس است

آنچه از شب به جای می ماند

عطر سکر آور گل یاس است

 

آه، بگذار گم شوم در تو

کس نیابد ز من نشانه من

روح سوزان آه مرطوب

بوزد بر تن ترانه من

 

آه، بگذار زین دریچه باز

خفته در پرنیای رویاها

با پر روشنی سفر گیرم

بگذرم از حصار دنیاها

 

دانی از زندگی جه خواهم

من تو باشم، تو، پای تا سر تو

زندگی گر هزار باره بود

بار دیگر تو، بار دیگر تو

 

آنچه در من نهفته دریاییست

کی توان تهفتنم باشد

با تو زین سهمگین توفانی

کاش یازی گفتنم بود

 

 

بس که لبریزم از تو، خواهم

بدوم در میان صحرا

سر بکوبم به سنگ کوهستان

تن بکوبم به موج دریاها

 

بس که لبریزم از تو، می خواهم

چون غباری از خود فرو ریزم

زیر پای تو سر نهم آرام

به سبک سایه تو آویزم

 

ری، آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دیگر نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست