X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
رسم عاشقی  چاپ
تاریخ : پنج‌شنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1385

 

دلم واسه لحن صدات تنگه ولی افسوس هر بارکه می خوام

 

 صداتو بشنوم لب از لب وا نمی کنی.

 
 دلم واسه نرمی نگاهت تنگه ولی چشمات دورتر از اونیه که
 
 
 چشمام بتونن نگاهتو با نازو غمزه اسیر کنن.
 
 
دستام بی تاب گرمی دستات متاثراز سردی وجودم دارن می لرزن
 
 
 باور کن نمی تونن درک کنن که تو چقدر دوری.
 
 
گفتم آروم می گیرن زمان لازمه که دیدم از دل داره خون
 
 
می چکه رفتم پیشش و گفتم: تو دیگه چرا؟
 
 
 تو که می فهمی فاصله یعنی چه؟
 
 
صدایی نشنیدم خواستم برم تو که میله های افقی قفس رو دیدم و
 
 
 دلی که پشتشون اسیره.
 
 
گفتم چه کسی اسیرت کرده؟
 
 
بازجوابی نشنیدم.
 
 
ساکت شدم و اشکها یکی یکی ریختن رو صورتم.
 
 
گفت:گریه نکن من به خاطر رفتنش غمگینم نه به خاطر اینکه
 
کلید قفس رو هم با خودش برده.
 
 
اشکها امونم ندادن و خواستم برگردم که از پشت سر شنیدم:
 
 
می دونم عاشقی جرم سنگینیه ولی بهش بگو بی خبر گذاشتن
 
 
 عاشق رسم عاشقی جوونمردها نیست.