X
تبلیغات
نماشا
رایتل
اشک من بدرقه ی راهت باد...  چاپ
تاریخ : پنج‌شنبه 12 اردیبهشت‌ماه سال 1387

رفتنت را دیدم تو به من خندیدی.

 آتش برق نگاهت دل من را آتش زد و مرا در پس یک بغض غریب در میان

برهوتی تاریک پشت یک خاطره ی سرد و تهی با دلی سنگ

رهایم کردی و تو بی آنکه نگاهی بکنی به دل خسته و آزرده ی من

رفتنت را دیدم تا به آنجا که نگاهم سو داشت و تو در آخر این قصه ی تلخ محو

شدی باورم نیست که دیگر رفتی

اشک من بدرقه ی راهت باد.