X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
شرشر بارون ...  چاپ
تاریخ : یکشنبه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1387

 

 

 

امشب که میاد صدای شرشر بارون

نگاه میکنم با حسرت به رقص بارون

یاد اون شبی می افتم که بود یم من و تو تنها

راه میرفتیم شاد وخندون زیر بارون

دستم و گرفته بودی سفت و محکم بین دستات

من میخوندم عاشقونه همصدا با ساز بارون

یه چشم به چشم تو اون یکی چشمم به خدا

که ای کاش تموم نشه این عشق بارون

حالا امشب اومدم باز ولی اینبار

خالی دستام و اشک میریزم همراه بارون

یه چیزی رو میدونی قصه ما خیلی عجیبه

تو بارون آشنا شدیم و جدایی مون بود زیر بارون

یاد اون وقتی می افتم که برام قسم میخوردی

که برای من میمونی همیشه اما مثه بارون

چی شدش تنهام گذاشتی با یه دنیا غم غصه

حتی اشکامو ندیدی که روان شد مثه بارون

یادته وقتی می گفتی تو برام عزیز ترنی

آسمون یهو صدا زد جاری شد یکدفه بارون

من میگفتم که چقدر ما دو تا پاکیم

تو میگفتی آره مثه دریا مثه بارون

دل من مثل یه دریاست اینو خوب میدونی

عشقم پاک پاک بود درست مثه آب بارون

می خوام این نامه یه روزی رو بدم به دستت

ولی اونوقت خیلی دیره چون تموم میشه بارون