X
تبلیغات
نماشا
رایتل
منتظرم بگردی...  چاپ
تاریخ : سه‌شنبه 7 خرداد‌ماه سال 1387

 

alijon.blogsky

 

یادمه اولین روز گونه هامو   تر کردید

وقتی دیدید دیونه م حرفامو باور کردید

خیالتون راحت شد که بی شما میمیرم

محبت و از اون وقت کمتر وکمتر کردید

گفته بودید  با منید حتی اگه نباشم

کلاغ خبر می آورد شب رو با کی سر کردید

شما دوستم نداشتید از چشماتون می بارید

آره می بارید...

از هر جا می گذشتید گل به پاتون می رختم

شما بجاش و قلبم هزار تا خنجر کردید

عزیز بودید فراوان زجرم دادید چه آسون

وجودتون وبا زجر برام عزیز تر کردید

انگار خوشی نمی خواست من مزه شو بفهمم

یه روز که گل می دادم نداده پرپر کردید

چیزی نبود تا اون روز آروم بودیم وخوشبخت

تمام این کارها رو  اون روز آخر کردید

پس نظرامون چی میشه حتما به یادت(ون) نیست

قرارمون چی بود یادتونه؟

یادته یه انگشتر بهم دادی؟

حق با شماست من کجا،شما کجا و تقدیر

میوه ی خوشبختی رو همیشه نوبر کردید

همون کلاغه می گفت یه جا شمارو دیده 

انگشترو  تو دست یک دختر پولدار کردید

یه چیزی می نویسم خدا منو ببخشه

اگه یه روز بهم خورد منتظرم بگردی