X
تبلیغات
رایتل
رفتی...  چاپ
تاریخ : یکشنبه 12 خرداد‌ماه سال 1387

 

 

 

ای که رفته با خود دلی شکسته بردی


این چنین به طوفان تن مرا سپردی


ای که مهر باطل زدی به دفتر من


بعد تو نیامد چه ها که بر سر من


بعد تو نیامد چه ها که بر سر من


ای خدای عالم چگونه باورم بود


انکه روزگاری پناه و یاورم بود


سایه اش نماند همیشه بر سر من


زیر لب بخندد به مرگ و پرپر من


زیر لب بخندد به مرگ و پرپر من


رفتی و ندیدی که بی تو شکسته بال و خسته ام


رفتی و ندیدی که بی تو چگونه پر شکسته ام


رفتی و نهادی چه اسان دل مرا به زیر پا


رفتی و خیالت زمانی نمیکند مرا رها


ای به دل اشنا تا که هستم بیا


وای بر من اگر نیایی


رفتی و ندیدی که بی تو شکسته بال و خسته ام


رفتی و ندیدی که بی تو چگونه پر شکسته ام


رفتی و نهادی چه اسان دل مرا به زیر پا


رفتی و خیالت زمانی نمیکند مرا رها


ای به دل اشنا تا که هستم بیا


وای بر من اگر نیایی


ای خدای عالم چگونه باورم بود


انکه روزگاری پناه و یاورم بود


سایه اش نماند همیشه بر سر من


زیر لب بخندد به مرگ و پرپر من


زیر لب بخندد به مرگ و پرپر من


رفتی و ندیدی که بی تو شکسته بال و خسته ام


رفتی و ندیدی که بی تو چگونه پر شکسته ام


رفتی و نهادی چه اسان دل مرا به زیر پا


رفتی و خیالت زمانی نمیکند مرا رها


ای به دل اشنا تا که هستم بیا


وای بر من اگر نیایی