X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
تب ثانیه ها ...  چاپ
تاریخ : دوشنبه 24 تیر‌ماه سال 1387

alijon.blogsky

 

پشت پرواز تب ثانیه ها جاری بود

 

یک پرنده قفسش ساعت دیواری بود

 

شب به انگیزه ی پایان خودش پاسخ داد

 

ماه در مزرعه مشغول سحر کاری بود

 

پشت هر ثانیه ای تازه نشستم که هنوز

 

دلم آماده ترین قسمت بیداری بود

 

ساعت از سبز گذشت و دلم از حوصله پر

 

سهم کو؟ کو؟ ی دلم خلوت اجباری بود؟

 

تیک تاک از نفس افتاد ودلم پر پر زد

 

باز هم لحظه شماری ...وچه تکراری بود

 

سیب در چشم تو آغاز شد ودست شدم

 

چیدن چند غزل_گریه که ناچاری بود

 

من به پروانگی بخت خودم شک کردم

 

آبی روسری ات روی پرم جاری بود

 

روسری آبی من! سر به هوا مثل درخت

 

خاک من تشنه ی آن لحظه که می باری بود

 

کاش می شد سفری تا شب چشمان شما

 

و شما پنجره ها پاسخ تان آری بود