X
تبلیغات
رایتل
مستم...  چاپ
تاریخ : یکشنبه 20 مرداد‌ماه سال 1387

علی جون

باز امشب مستم

جام می در دستم

چونکه مثل هر شب

با تو من پیوستم

شمع ها خاموشند

دوستان مدهوشند

همه امشب چون من

جام می می نوشند

زندگی را کشتم

مرگ هم درمشتم

خنجرش  سخت نبود

بی خبر زد پشتم

یاد تنهایی خویش

میکند دل را ریش

یاد من می ماند

نزنم بر کس نیش

مرگ من تنهاییست

بی کسی، شیداییست

در سرای دل من

عاشقی رسواییست

هست در خاطر من

که چنین ظاهر من

داده بر باد همه

پیکر طاهر من

مستی و راستی است

حرفم از کاستی است

به پشیزی نخرند

کچل و ماستی است

آدمی دل مرده

زخم کاری خورده

از هم انسانها

روح او آزرده

آدمان مست شدند

بی خبر هست شدند

چه کسی میداند

که چرا پست شدند

دست از مهر دهند

تا که از بند رهند

دست دیگر آزاد

خنجر از پشت نهند

مرگ پیمانها زود

حرفهایی بی سود

مهربانی ها را

میکند آتش دود

همه از هم دلگیر

با خدا هم درگیر

خوان نعمت بر چین

همه از آن هم سیر

دستها مشت شده

به همه پشت شده

خوبی مردم ما

همچو زردشت شده