X
تبلیغات
نماشا
رایتل
اشک  چاپ
تاریخ : یکشنبه 14 اسفند‌ماه سال 1384

کی اشکاتو پاک میکنه ، شبا که غصه داری

دست رو موهات کی میکشه ، وقتی منو نداری

شونه ی کی مرهم حق حقت میشه دوباره

از کی بهونه میگیری ، شبای بی ستاره

برگ ریزون های پاییز ، کی چشم به رات نشسته

از جلو پات جمع می کنه ، برگ های زرد و خسته

کی منتظر می مونه ، حتی شبای یلدا

تا خنده رو لبات بیاد ، شب برسه به فردا

کی از سرود بارون ، قصه برات می سازه

از عاشقی  می خونه ، وقتی که راه درازه

کی از ستاره بارون ، چشماشو هم میذاره

نکنه ستاره ای بیاد ، یاد تو رو نیاره

کی اشکاتو پاک می کنه.........


یادت می یاد یه روز گل سرخ عشق و علاقه به تو رو تو گلدون قلبم کاشتم.

یادت می یاد هر روز با ذره ذره ی وجودم آبش می دادم.

گل من روز به روز بزرگتر و زیباتر می شد.همه می دیدنش و حسرت

می خوردند.همه دلشون یه گل سرخ مثل گل من می خواست.تا اینکه

خزون نتونست بیشتر از این وجود گلم رو تحمل کنه.یه روز اومد و اونو پرپر

کرد و تمام گلبرگاشو ریخت تو دامن باد.

و حالا از گل نازنین من فقط یه شاخه مونده.یه شاخه ی خشک بدون گلبرگ.

کاش می اومدی.شاید اونوقت تو گلدون قلبم گل عشق تو دوباره جون

می گرفت.دوباره سبز می شد.دوباره جوونه میزد.کاش...

ولی افسوس...

                افسوس که خزون گلبرگ های تو رو هم پرپر کرده.