X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
زمانه  چاپ
تاریخ : جمعه 26 اسفند‌ماه سال 1384

زمانه دوخت لبم را به ریسمان سکوت

که قیمتم بشناسد به امتحان سکوت

منی که خاک نشین بودم از تجلی عشق

گذشته ام به فلک هم نردبان سکوت

نهفته باید و بنهفتم آنچه را دیدم

که عهده عهد غم است و زمان،زمان سکوت

صفای این چمن از مرغهای دیگر پرس

که من خزیده ام اکنون به آشیان سکوت

از این سکوت هم ای با خرد مشو نومید

چه قصه ها که بر آید از میان سکوت

شکار سخت از این ورطه سخت بگریزد

هزار تر مغان دارد این کمان سکوت

چه شکوه ها که به گوش ؟آید از زبان نگاه

چه روزها که برون افتد از دهان سکوت

بسی حکایت نا گفتنی به لب دارم

سرشک روز و شبم بهترین نشان سکوت

فغان سوختگان گوش دیگری خواهد

چه قصه گویمت ای دل از این جان سکوت