X
تبلیغات
رایتل
کوچه  چاپ
تاریخ : یکشنبه 27 فروردین‌ماه سال 1385

 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم ان عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانه ی جانم ، گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

یادم آمد که شبی با هم از ان کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در ان خلوت دل خواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تما شای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ی ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آمد ، تو به من گفتی :

از این عشق حذر کن

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب، آیینه ی عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا ، که دلت با دگران است!

تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن

با تو گفتم : حذر از عشق؟؟!!

ندانم

سفر از پیش تو؟؟!!

هرگز نتوانم

نتوانم

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر، لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی

من نرمیدم

نگسستم

باز گفتم که:

"تو صیادی و من آهوی دشتم"

تا به دام تو در افتم، همه جا ،

گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم،نتوانم

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ، ناله ی تلخی زد و بگریخت.....

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستم

نرمیدم

رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم

بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!

نور!!!