X
تبلیغات
نماشا
رایتل
سرخاب...  چاپ
تاریخ : یکشنبه 20 مرداد‌ماه سال 1387

علی جون

بده آن قوطی سرخاب مرا 

 رنگ به بی رنگی ی خویش

روغن ، تا تازه کنم

پژمرده ز دلتنگی خویش

بده آن عطر که میشکین سازم

گیسوان را و بریزم بر دوش

بده آن جامه ی تنگم که مسان

تنگ گیرند مرا در آغوش

بده آن تور که عریانی را

در خمش جلوه دو چندان بخشم

هوس انگیزی و آشوبگری

 سر و سینه و دستان بخشم

بده آن جام که سرمست شوم

حتی خود خنده زنم 

 چهره ی ناشاد غمین

چهره یی شاد و فریبنده زنم

وای از آن همنفسی دیشب من ه روانکاه و توانفرسا بود

لیک پرسید چو از من ،‌ گفتم

ندیدم که چنین زیبا بود

وان دگر همسر چندین شب پیش

او همان بود که بیمارم کرد

آنچه پرداخت ، اگر صد می شد

درد ، زان بیشتر آزارم کرد

پر کس بی کسم و زین یاران

غمگساری و هواخواهی نیست

لاف دلجویی بسیار زنند

جز لحظه ی کوتاهی نیست

نه مرا همسر و هم بالینی

که کشد ست وفا بر سر من

نه مرا کودکی و دلبندی

که برد زنگ غم از خاطر من

آه ، این کیست که در می کوبد ؟

همسر امشب من می اید

کاین زمان شادی او می باید

لب من ای لب نیرنگ فروش

بر غمم پرده یی از راز بکش

تا مرا چند درم بیش دهند

خنده کن ، بوسه بزن ، ناز بکش